گزنفون ( مترجم : وحيد مازندرانى )
130
لشكر كشى كوروش يا بازگشت ده هزار نفر ( فارسى )
كلارخوس در آن باره خبرى نداشت . اما هنگامى كه به سرزمين كيليكيه وارد شدند بر همه آشكار گشت كه آن لشگركشى بر ضد پادشاه است پس با آنكه يونانيها را از اين بابت ترس فرا گرفته بود و از پيشروى اكراه داشتند ولى بيشتر ايشان كه در مقابل كوروش و در نزد يكديگر مأخوذ به حيا شده بودند باز راه سفر را ادامه دادند . گزنفون نيز يكى از اين قبيل افراد بود اينك كه وقت سختى و گرفتارى فرا رسيده بود او هم مثل سايرين غم و اندوه بسيار داشته و خواب از ديدگانش رفته بود . اما بعد از خواب مختصرى خوابى ديد كه رعد و برقى پديد آمده و جرقهاى بر خانهء پدرش فرو افتاده و همهء خانه را طعمهء آتش كرده است پس سراسيمه بيدار شد . از جهتى اين خواب را به فال نيك گرفت زيرا كه در آن گيرودار سراسر بلا و خطر نورى از درگاه زاوش خداوند بر تابيده بود ولى از طرف ديگر هم چون نيك در نگريست ترس او را فرا گرفت كه شايد آن آتش از ناحيهء پادشاه خداوندگار زمين باشد كه همه چيز را در حول و حوش او بسوزانيد تا نتواند از قلمرو شاهى فرار كند بلكه از جانب او به آفات و بدبختى دچار گردد . در اينكه تعبير آن خواب چه بوده از آنچه سپس اتفاق افتاده مىتوان ملاحظه نمود و آن وقايع به شرح زير بوده است : نخست در همان لحظهء بيدارى اين فكر به خاطرش رسيد : « چرا بايد من در اين حالت غنودن و آسودگى باشم ؟ شب به زودى طى خواهد شد و بعيد نيست دشمن بامداد بر سر ما بريزد و هرگاه در دست پادشاه گرفتار شويم از كجا معلوم است شاهد غمانگيزترين صحنهها نشويم و به مهيبترين مصيبتها دچار نگرديم و در عين خفت و خوارى به قتل نرسيم ؟